سيد محمد باقر برقعى

3244

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

موى اين بور و زلف اوست سياه * اين دل‌انگيز و آن دگر دلخواه اين زند خنده بر رخم از عشق * آن به رويم كند ز مهر نگاه هر دو از بادهء محبّت مست * نتوانم كشيد از آنها دست كشد از هر دو يار ناز دلم * نيست از هر دو بىنياز دلم مهر با هر دو دارم و ناچار * عشقشان هست چاره‌ساز دلم هيچ‌يك را ز خود نيازارم * هر دو را سخت دوست مىدارم هر دو غمخوار و غمگسار منند * گاه‌وبيگاه در كنار منند بر ره من ز مهر دوخته چشم * صبح تا شب در انتظار منند هر دو در دلبرى فسون‌كارند * نرم‌رفتار و گرم گفتارند هر دو را بر من است چشم اميد * هر دو را از من است گفت و شنيد تا دل هر دو را به دست آرم * هر دو را مىدهم ز عشق اميد ليكن از عشق آن دو دارم بيم * چونكه دل نيست قابل تقسيم دل من نرم و هر دو با من گرم * هر دو از تاب عشق بىآزرم اين يكى را از او نه پروايى * وان دگر را نباشد از اين شرم هر دو دلدادگان مهر و وفا * هر دو در عشق خويش پابرجا من مردّد كز اين دو سيمين تن * كه از آنهاست گرم محفل من با كدامين به مهر پيوندم * خانهء دل از او كنم روشن نه از اين دل تواندم دورى * نه از آن است تاب مهجورى دل ديوانهء سبكسر من * كه به‌هرحال هست رهبر من گويد از هر دو يار دست بشوى * كه بگنجد دو عشق دربر من دلبر ديگرى به دست آور * از سر اين دو سيم‌تن بگذر